تبليغاتX
๑۩۞۩๑ جنـگ عـشـــق ๑۩۞۩๑ می دونی عزیزم وقتی قلبت می تپه .. قلب دیگری رو به تپش وا می داره...
** من توو تنهاییم تنهام**

 

عاشقانه

نام : مسافر                                       شهرت: آواره  

شغل: عاشق                                        نام پدر:  پريشان

نام مادر: گريان                                   نام خواهر: نگران

نام برادر: انتظار                                 نام دوست: بی خيال                 

محله : از ديار فراموش شدگان                   درد:سکوت          

غزل :آه                                          دانشگاه: عاشقان

جرم: به دنيا آمدن                               محکوم: به عشق                 

پلاک : بيکران

نشانی :شهر صفا ، ميدان وفا ، بزرگراه محبٌت ، خيابان آشنايي ، چهارراه سرگردانی ، کوچه عشق ، پلاک بيکران ، منزل چشم انتظار

 

+ نوشته شده در  ساعت 22:3  توسط | 

عاشقانهعشق رويايی اون خامم کرد

                                    شور ديوانگی اش رامم کرد

پای تا سر همه اميد شدم

                      شعله ور گشتم و خورشيد شدم

نرگس فتنه گرش دامم شد

                              عشق او منبع الهامم شد

نقش او بود همه اشعارم

                                 خنده هايم نگهم گفتارم

خوب چون ديد گرفتار دلم

                                   آفتی شد پی آزار دلم

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 18:57  توسط | 
 

عشق..عشق را تمنا بکن ولی خار نشو

عشق را می فهمی عاشقانه زندگی کن

عشق را می فهمی نذار نفرت تمام وجودت را بگیرد.

برای عشق بمیر ولی کسی را نکش

واسه عشق اشک بریز اما نذار کسی اشک تورو  ببینه.

عشق رو، رو قلبت هک کن و لی عشق رو از کسی نگیر.

برای عشق جون بده ، ولی فرار نکن

برای عشق رقابت کن ، ولی با دل عشقی نه با کینه ، نفرت ، حسودی...

اگر اهل عشقی ، هیچ وقت عشقت را تنها نذار ...

سعی کن عشق را باور کنی تا بدونی عاشق بودن حرارت عشق را می خواهد

 حرفهایی از امید...درد عشق درمان ندارد.

+ نوشته شده در  ساعت 20:59  توسط | 

دیگر به خلوت لحظه‌هایم عاشقانه قدم نمی‌گذاری، عاشقانهعشق
دیگر آمدنت در خیالم آنقدر گنگ است که نمی‌بینمت.
سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام .
من مبهوت مانده ام که چگونه این همه زمان را صبوررانه گذرنده ای؟!
من نگاه ملتمسم را در این واژه ها  پر کرده ام که شاید ....
دیگر زبانم از گفتن جملات هراسیده است. و دستهایم بیش از هر زمان دیگر نام تو را قلم می زنند.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------(".")

+ نوشته شده در  ساعت 21:48  توسط | 

 

بهت نمي گم دوست دارم ، ولي قسم مي خورم دوست دارم ،بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت مي دم ، چون

همه چيزم تويي ، نمي خوام خوابتو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي ،اگه يه روزي چشمات پر از اشك شده دنبال يه شونه گشتي كه گريه كني ، صدام كن ، بهت قول نمي دم كه ساكتت كنم منم پا به پات گريه

مي كنم ،اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم ، اگه دنبال خرابه مي گشتي تا نفرتتو توش خالكي كني ، صدام كن ، قلبم تنها خرابه ي وجود توست .

---------------------------------------------------------------------------------------------(".")

+ نوشته شده در  ساعت 21:45  توسط | 
   امید... "خسته امدل من
  چشم هايم خسته است
  ذهنم پر تشويش
   قلبم پر درد
  گوش هايم ديگر طاقت هيچ هياهويي ندارند
  لحظه هاي بي رحم پي درپي هم مي گذرند
  انتظاري تلخ
  نه..."

عشق امید
+ نوشته شده در  ساعت 21:40  توسط | 

يادمان باشد اگر شــــاخه گلي چيديم وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم

پــر پروانه شکستن هــــــنــر نيست گر شکستيم ز غفلت من و مايي نکنيم

يادمان باشد ســــر ســــــجاده عشق جز براي دل مــحبوب دعـــــائي نکنيم

يادمان باشد از امروز خطائي نکنيم گر در خود شکنيم هيـچ صدائي نکنيم

يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم

عشق

+ نوشته شده در  ساعت 21:34  توسط | 

عاشقانهتو که فکر جدایی کرده بودی خیال بی وفایی کرده بودی

 

  چرا با این دل خوش باور من تو قصد آشنایی کرده بودی.

 

--------------------------------------------

هیچ چیز بدتر از این نیست که یکیو که دوستش داری بهت بگه که دیگه هیچ احساسی بهت ندارم.

------------------------------------------

آنقدر ظلم که دنیا بر دل ما میکند               

                                                بر دل هر کس کند او ترک دنیا میکند

 

تا که گویم امروز ترک دنیا میکند

                                       تا که آن روز میرسد امروز وفردا میکنم

--------------------------------------------

یا تو با درد من بیامیز یا من از تو دوای آن کنم.

 

+ نوشته شده در  ساعت 15:52  توسط | 

 

میدونی فرق تو با خون چیه؟ خون میره به قلب و بر میگرده اما تو میری به قلب و بر نمی گردی

من يک ليوان چای داغ را به تو ترجيح ميدهم چون چای فقط زبانم را ميسوزونه ولی تو دلمو ميسوزونی...

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------(".")

 

عشق يعني حسرتي دريك نگاه عشق يعني غربتي بي انتها عشق يعني فرصت اما كوتاه عشق يعني مرگ اما بي صدا

هر آغازي را پاياني است .. صد حيف كه آغاز عشق تو پايان عمر من بود!!!!

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------(".")

 

در نگاه كساني كه پرواز را نمي فهمند ، هر چه بيشتر اوج بگيري كوچكتر خواهي شد

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------(".")

 

دوستي شوخي سرد آدمهاست بازي شيرين گرگم به هواست واسه كشتن غرور من و تو دوستي توطئه ثانيه هاست

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------(".")

 

براي عشق تو در قلبم سه کوه ساختم اولي کوه وفا دومي کوه صداقت سومي....... کوهي که هر وقت بهم گفتي دوست ندارم از اون بندازمت پايين

------------------------------------------------------------------------------------------------(".")

+ نوشته شده در  ساعت 15:35  توسط | 
 

دل شکسته

هر کسی هم نفسم شد دست آخر قفسم شد
منه ساده به خیالم که همه کار و کسم شد...

--------------------------------

+ نوشته شده در  ساعت 15:14  توسط | 
امید نادریای شمع مسوز که شب دراز است وقلندر بیدار
+ نوشته شده در  ساعت 21:25  توسط | 
عاشق

اگه یکی بهت گفت حاضر بخاطرت بمعاشقانهیره بدون عاشقت نیست٬اونی عاشقته که حاضر بخاطرت زندگی کنه!

--------------------------------------------

یکبار عاشقت شدم اما صدبار باورش کردم...

صدبار خواستم فراموشت کنم اما یکبار هم نتونستم.

-------------------------------------------------------------

سرنوشت ننوشت...

گر نوشت٬بد نوشت...

اما باور کن سرنوشت را نمی توان از سر نوشت.

----------------------------------------------------------------------

مرا با لباس عشق در خاک گذارید تا بفهمد تا آخرین لحظه زندگی رنگ عشق او به تن داشتم.

چشمان مرا باز گذاریدتا در یابدچشم در راه نگاه زیبای او بود تا لحظه مرگ.

دستان مرا باز گذارید تا ببیند تا آخرین نفس تشنه آغوش گرم او بودم.

-----------------------------------------------------------------------------------

روزی که دلت پیش دلم بود گرو

دامان مرا سخت گرفتی که مرو

امروز که دل به دیگری داده ای

کفش کج من راست نمودی که برو

---------------------------------------------------------------------------------

 

+ نوشته شده در  ساعت 15:4  توسط | 

 عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست
تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست
عاشقي مقدورهر عياش نيست
غم کشيدن صنعت نقاش نيست

 کاش مي شد عشق را ابراز کرد يا که عشق را با سحر اغاز کرد لحظه به لحظه دم به دم ساعت به ساعت خواهمت گر خوشم يا نا خوشم در هر دو حالت خواهمت 

 اگه تو کوچه پس کوچ هاي دلم گم شدي.دنباله کسي نگرد که آدرس بهت بده چون غير از تو کسيي اونجا نيست

 

+ نوشته شده در  ساعت 21:52  توسط | 
چشم انتظار 

به غم کسی اسیرم که زمن خبر ندراد

عجب از محبت من که در او اثر ندارد

غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد

دل من زغصه خون شد دل تو خبر ندارد....

+ نوشته شده در  ساعت 21:3  توسط | 
امید نادری

من بی تو يک بوسه ی فراموش شده ام؛ يک شعر پر از غلط؛ يک پرنده ی بی آسمان؛ يک نسيم سرگردان؛ يک رويای نا تمام.

من بی تو بهاری غريبم که در برف متوقف مانده؛ يک جويبار سرد که هيچ وقت به دريا نمی رسد.

يک عشق با شکوه که مجالی برای شکفتن ندارد.

بودنت زود گذشت؛ و نبودنت را هنوز باور نمی کنم...

 

من می دانم؛

می دانم روزی از کوچه دلتنگی هايم گذر خواهی کرد.

من آن روز٬ کوچه را با اشک هايم آب خواهم داد تا؛

بوی خوش آمدن يار همه را با خبر کند؛

و به انتظار ديرينه ی من پايان دهد.

من تو را٬ عشقت را٬ حتی دوست نداشتن هايت را٬ در سينه ام٬ در خيالم و در روحم حبس خواهم کرد.

این بود جواب محبت های من.............

+ نوشته شده در  ساعت 17:4  توسط | 
 

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شیشه ی عمرمن است بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموی توست اما ریشه ی عمر من است

فکر مي کرديم عاشقی هم بچگيست ... اما حيف اين تازه اول يک زندگيست

زندگی چيزيست شبيه يک حباب ... عشق آباديه زيبايی در سراب

فاصله با آرزو های ما چه کرد ... کاش می شد در عاشقی هم توبه کرد !!!

 ----------------------

یه سنگ کافیست برای شکستن یه شیشه! یه جمله کافیست برای شکستن یه قلب! یه ثانیه کافیست برای عاشق شدن! یه دوست مثل تو کافیست برای تمام زندگي

--------------------

اگه يك روز فكر كردي نبودن يه كسي بهتر از بودنش چشمات و ببند و اون لحظه اي كه اون كنارت نباشه و به خاطر بيار اگه چشمات خيس شد بدون داري به خودت دروغ ميگي و هنوز دوستش داري

+ نوشته شده در  ساعت 16:17  توسط | 

 

 

فرشته و شاعری با هم دوست بودنند .فرشته پری

 

. به شاعر داد و شاعر

هم شعری به او داد

 

 

شاعر پر را لای دفتر شعرش گذاشت و شعر

 

هایش بوی اسمان گرفت.

 

فرشته هم شعر را انقدر زمزمه کر تا دهانش بوی

 

عشق گرفت.

 

خداوند گفت :زندگی این دو دیگر سخت شده

 

چون برای شاعر زمین کوچک است و برای

 

فرشته اسمان

+ نوشته شده در  ساعت 15:38  توسط | 
عاشقانه 

 

  

+ نوشته شده در  ساعت 22:24  توسط | 
       mosafereh_zaman@yahoo.com yahoo

معشوق

 

+ نوشته شده در  ساعت 9:39  توسط | 
عاشقانه

+ نوشته شده در  ساعت 9:38  توسط | 
چه طور ببخشم تو را...

حسرت دیدار

+ نوشته شده در  ساعت 8:13  توسط | 
 (امیدنادری)
                          احساسات و عشق
 
 نوشته جالبی هست حتما بخوانید ...
 


 

روزی روزگاری در جزیره ای دور افتاده، تمام احساسها کنار هم به خوبی و خوشی زندگی می کردند. خوشبختی، پولداری، عشق، دانایی، صبر، غم، ترس، و ... هر کدام به روش خود می زیستند تا اینکه یه روز دانایی به همه گفت:
هرچه زودتر این جزیره را ترک کنین، زیرا به زودی آب این جزیره را خواهد گرفت و اگر بمانید غرق می شوید تمام احساسها با دستپاچگی قایقهای خود را از انبار خونه شون بیرون آوردند و تعمیرش کردند و پس از عایق کاری و اصلاح پاروها، آنها را به آب انداختند و منتظر روز حادثه شدند.
 
روز حادثه که رسید همه چیز از یک طوفان بزرگ شروع شد و هوا به قدری خراب شد که همه به سرعت سوار قایقها شدند و پاروزنان جزیره رو ترک کردند. در این میان، ”عشق“ هم سوار بر قایقش بود، اما به هنگام دور شدن از جزیره، متوجه حیوانات جزیره شد که همگی به کنار ساحل آمده بودند و ”وحشت“ را نگه داشته بودند و نمی گذاشتند که او سوار بر قایقش شود."عشق“ سریعا برگشت و قایقش را به همه ی حیوانها و ”وحشتِ“ زندانی شده توسط آنها سپرد. آنها همگی سوار شدند و دیگر جایی برای ”عشق“ نماند. قایق رفت و ”عشق“ تنها در جزیره ماند جزیره لحظه به لحظه بیشتر زیر آب می رفت و ”عشق“ تا زیر گردن در آب فرو رفته بود. او نمی ترسید زیرا ”ترس“ جزیره را ترک کرده بود. اما نیاز به کمک داشت.
 
فریاد زد و همه ی احساسها کمک خواست. اول کسی جوابش را نداد. در همان نزدیکیها، قایق دوستش”پولداری“ را دید و گفت: ”پولداری“ عزیز، به من کمک کن؟
 
پولداری“ گفت: متاسفم، قایق من پر از پول و شمش و طلاست و جای خالی ندارد.
 
“ عشق“ رو به سوی قایق ”غرور“ کرد و گفت: مرا نجات میدهی؟
 
“ غرور“ پاسخ داد: ”هرگز، تو خیسی و مرا خیس می کنی“
 
عشق“ رو به سوی ”غم“ کرد و گفت: ای ”غم“ عزیز، مرا نجات بده“
 
اما ”غم“ گفت: متاسفم ”عشق“ عزیز، من اونقدر غمگینم که یکی باید بیاد و خودمو نجات بده
 
در این بین ”خوشگذرانی“ و ”بیکاری“ از کنار عشق گذشتند، ولی عشق هرگز از آنها کمک نخواست از دور ”شهوت“ را دید و به او گفت:
 
شهوت عزیز، من را نجات میدی؟ شهوت پاسخ داد: هرگز .... برو به درک ..... سالها منتظر این لحظه بودم که تو بمیری! ... حالا بیام نجاتت بدم؟
 

عشق که نمی تونست ”ناامید“ باشه، رو به سوی خدا
کرد و گفت: خدایا... منو نجات بده ناگهان صدایی از دور به گوشش رسید که فریاد می زد: نگران نباش من دارم به کمکت می آیم عشق آنقدر آب خورده بود که دیگه نمی توانست روی آب خودش را نگه دارد و بیهوش شد پس از به هوش آمدن، با تعجب خودش را در قایق ”دانایی“ یافت. آفتاب در حال طلوع مجدد بود و دریا آرامتر از همیشه. جزیره آرام آرام داشت از زیر هجوم آب بیرون می آمد،
زیرا امتحان نیت قلبی احساسها دیگه به پایان رسیده بود عشق برخاست. به ”دانایی“ سلام کرد و از او تشکر نمود دانایی پاسخ سلامش را داد و گفت: من ”شجاعتش“ را نداشتم که به سمت تو بیایم. شجاعت هم که قایقش دور از من بود، نمی توانست برای نجات تو راهی پیدا کند. پس می بینی که هیچکدام از ما تو را نجات ندادیم! یعنی اتحاد لازم را بدون تو نداشتیم. تو حکم فرمانده بقیه ی احساسها را داری عشق“ با تعجب گفت: پس اون صدا کی بود که بمن گفت برای نجات من می آد؟"
 
دانایی گفت: او زمان بود عشق با تعجب! گفت: زمان؟ دانایی لبخندی زد و پاسخ داد: بله، ”زمان“....
 
چون این فقط ”زمان“ است که لیاقتش را دارد تا بفهمد که ............ ”عشق“ چقدر بزرگ است !!!!!


 

 

+ نوشته شده در  ساعت 7:55  توسط | 
عشق 

بسه تنهايي ديگه توي قفس بسه اين قفس بدونه همنفس ديگه بسه تشنگي بدونه آب  خوردن فريب و نيرنگ سراب

 

وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد نه چون انسان كه بد از رفتن همدم گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد

واسه هر كي دل من تنگ ميشه تا ميفهمه  د لش از سنگ ميشه دوستي از رو زمين پاك شده مردي و مر دونگي خاك شد

 

 

هرگز به کسی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری ..... هرگز به کسی محبت نکن وقتی قصد شکستن قلبش را داری ..... هرگز قلبی را قفل نکن وقتی کلیدش را نداری

+ نوشته شده در  ساعت 12:12  توسط | 
 هر کس  به طریقی دل ما می شکند 

بیگانه جدا دوست جدا می شکندعاشقانه

بیگانه اگر می شکند حرفی نیست

از دوست بپرس که چرا می شکند.....

+ نوشته شده در  ساعت 12:8  توسط | 
 

 

 

دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!

 

 شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 17:43  توسط | 
 سعی کن غرورت را بشکنی تا یکی را دوست داشته باشی

نه به خاطر غرورت اونی که دوستش داری از دست بدهی...عشق

+ نوشته شده در  ساعت 8:45  توسط | 
خدایا تا پاکم نکردی خاکم مکن

ای اشک نریز که غم زیاد است...

نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت، تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی

عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!!! عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نشد

 

+ نوشته شده در  ساعت 10:2  توسط | 
خدایاکسی که منو در تنهایی تنهاییم تنهاگذاشت آن را در تنهایی تنهاییش تنهاش نذار

عاشقانه

بزرگترین گناه : سکوت

بزرگترین شجاعت : دوست داشتن

بزرگترین سرمایه : یار

بزرگترین بلا : فریب

بزرگترین اسرار : صداقت

بزرگترین افتخار : عاشق شدن...

 

خواستم اشک برای از دست دادنش بریزم ٬ دیدم تمام اشکم رو برای بدست آوردنش ریختم.

کاشکی هرگز ندیده بودمش...

 
هيچ وقت گريه نکن چون هيچ کس لياقت اشکاي تو رو نداره اون کسي که لياقتش رو داره طاقت ديدن

اشکاي تورو نداره.

------------------------------------------------

چرا از شما پنهان کنم ....... من عاشق شدم.

+ نوشته شده در  ساعت 10:0  توسط | 

 

حال و هوای گریه است وقتی برای گریه نیست

کارم گذشت از گریه وفرصت برای خنده نیست

ناخن به سینه میکشم از روی ناچاری ولی

گویی در این ماتم کده احساس دردی زنده نیست

من و تو همدرد یک حادثه ایم پر از حکایت

هر دو بارون زده ی ابر شکایت

تو درون اتشی سوزنده مونده

من یک خاکستر نشین تا قیامت

کدامین آشنایی را به دعوت خوانم امشب

که از نیش به زهر آلوده اش بیمارم هرشب

چگونه قصه ای را با رفیقم گویم از درد

که از دردم به خوشحالی نیارد خنده بر لب

قصه ی عشق من و تو یک حدیث جاودانه

بی گناه گشته اسیر بازی خشم زمانه

توی این بیگانه بازار با هیاهوی محبت

مرده انگار عاشقی تو قصه های عاشقانه

خسته و دربدر از زخم حسادت

هردو دلشکسته ی مرگ صداقت

نارفیقان را ببین خنجر به دست در کمین نشسته با نام رفاقت

+ نوشته شده در  ساعت 8:55  توسط | 

عاشقانه

+ نوشته شده در  ساعت 8:18  توسط | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من امید هستم .
دنیای من عشق ...
omid_jani@yahoo.com

نوشته های پیشین
5/29/2007 - 6/4/2007
5/22/2007 - 5/28/2007
5/12/2007 - 5/21/2007
4/25/2007 - 5/11/2007
4/11/2007 - 4/20/2007
3/25/2007 - 4/10/2007
3/21/2007 - 3/27/2007
2/27/2007 - 3/5/2007
2/20/2007 - 2/26/2007
پیوندها
یاسین مرادی
میلاد
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

امیدنادری

loop="true" enablecontextmenu="false" showcontrols="true" height="165" width="135" name="WMP1"> http://tinypic.com/jaz9cm.gif

Google